تاریخ بشر همواره، گواه نبرد منطق ایستادگی در برابر منطق زور بوده است؛ نبردی که در آن، صلابت اراده و پایداری جان، بر هر تهاجم بی‌امانی غلبه کرده است، این حملات ویرانگر، چنان فراگیر و بی‌رحمانه بوده‌اند که گویی تار و پود هستی یک ملت را هدف گرفته‌اند؛ از خانه‌ها و آشیان‌های امن، تا جان انسان‌ها و زیرساخت‌های حیاتی.

یادداشت تحلیلی
نویسنده: محمدرضا ایازی (پژوهشگر علوم سیاسی / تاریخ بشر)

به گزارش خبرنگار ما در آذربایجان شرقی؛ در چنین هنگامه‌هایی، که تاریکی بر روشنایی می‌چربد و غبار نومیدی بر بلندای امید می‌نشیند، آنگاه که ابزارهای خشونت، با تمام قوا برای درهم شکستن اراده‌ها به کار گرفته می‌شوند، نوری از درون می‌درخشد؛ نوری که از عمق جان مردمی آزاده برمی‌خیزد.
این نیروی برتر، همواره در همراهی و همگامی مردمان ریشه داشته است؛ مردمی که در کوران حوادث، استوار مانده‌اند. ایستادگی بی‌چون و چرای مردمان نجیب و صبور، که با وجود تمام تنگناها و سختی‌های معیشت، با تقدیم عزیزترین‌ها و تحمل روزهای دشوار، خم به ابرو نیاورده‌اند. این همان بذری است که در خاک وطن کاشته شده و در سخت‌ترین زمستان‌ها نیز ریشه‌هایش آب می‌خورد؛ بذری که ثمره آن، تاب‌آوری است.
هرچند پایان دادن به جنگی که اساساً نباید آغاز می‌شد و بر ما تحمیل گردید، اقدامی درست است، اما توقف آتش در دل درگیری‌ها هرگز به آسانی آن چیزی نیست که برخی تصور می‌کنند. تاریخ نشان داده ادامه دادن جنگ به امید یک پیروزی موهوم، جوامع را تنها به فرسایش و فروپاشی می‌کشاند؛ این در حالی است که استقامت، عزت ماندگار تاریخ است.
وقتی سردمداران قدرت در غرب و فرزند ناخلف آنان در رژیم کودکش، گمان می‌برند که با هیاهو و تکیه بر توان مادی، می‌توانند تمدن ریشه‌دار ملتی را از بیخ و برگ برکنند، تاریخ با زبانی دیگر سخن می‌گوید. آنان درمی‌یابند که صلابت فرهنگی و استقامت درونی یک ملت، حصاری نفوذناپذیر است که حتی قدرتمندترین اراده‌ها را نیز به کرنش وامی‌دارد.
این اجبار به عقب‌نشینی، این پذیرش مذاکره برای توقف درگیری‌ها، نه از سر ضعف مهاجم، بلکه از سر اقتدار ملتی است که فرزندانش، چون کوه، در برابر بادها ایستاده‌اند. این پیروزی، حماسه‌ای است که در سکوت استقامت و در فریاد خاموش مردمان رقم خورده؛ مردمی که قامت صبوری‌شان، بلندتر از هر قهر و خشمی بوده است و باید به شهیدانش وایثارگرانش افتخار کرد.

ضرورت بازنگری در همراهی با مردم

پس از این آزمون بزرگ، تکلیف مسئولان هر جامعه‌ای، سنگین‌تر و روشن‌تر می‌شود. آنان که در جایگاه خدمت قرار گرفته‌اند، اینک بیش از هر زمان باید با وجدان بیدار و نگاهی به افق‌های دوردست، مسیر خدمت را بپیمایند.
شایسته است که دستانی که منافع عمومی را تاراج می‌کنند و نگاهشان به آلام مردم، سرد و بی‌مهر است، از بدنه نظام خدمتگزار کنار گذاشته شوند.
البته، این مهم باید با رعایت دقیق انصاف و حقوق قانونی صورت گیرد، زیرا هدف، پالایش خدمت است، نه انتقام.
اکنون که مردم با سربلندی از این آزمون سخت بیرون آمده‌اند، نوبت صاحبان قلم و تصمیم و تدبیر است که به ندای وجدان خویش لبیک گویند.
زمان آن رسیده است که قدر این همراهی شگرف را بدانند و با تمام توان، در جهت اعتلای معیشت و کرامت مردم خویش بکوشند؛ چرا که این مردم به خاطر عزت ایران عزیز، روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشته‌اند.
به راستی که این مردم شایسته بهترین‌ها هستند و اینک میدان عمل است؛ گام نهادن در این مسیر، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اخلاقی و حیاتی است. درنگ هرگز جایز و در خور این مردم نیست.